سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي

430

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )

كليدهاى جنت به دست من بودى هر آئينه مىدادم آن را به بنى أمية تا كه همه شان داخل جنت شوند ، وحاكم وعامل خواهم گردانيد ايشان را على رغم من رغم ، پس گفت عمار بن ياسر كه : اين عامل كردن بنى أمية رغم انف من مىكند . گفت عثمان : خدا بيني تو را به خاك مالد . گفت عمار : بيني أبو بكر وعمر خدا به خاك مالد ، پس عثمان به غضب آمد وبه سوى عمار آمد وعمار را به پاى خود زد ، پس مردمان عثمان را از عمار برگردانيدند ، پس عثمان نزد طلحه وزبير كسى را فرستاد وگفت كه : برويد نزد اين مرد - يعنى عمار - واختيار دهيد أو را در ميان سه چيز : يا اينكه قصاص بگيرد ويا دية يا عفو نمايد . گفت عمار : قسم به خدا ! هيچ چيز را از اين سه چيز قبول نخواهم كرد تا كه ملاقاة نمايم رسول خدا صلى الله عليه [ وآله ] وسلم را وشكايت نمايم به سوى أو . وابن أبي شيبه در “ مصنف “ خود از سالم آورده كه گفت : نوشتند ‹ 142 › أصحاب رسول خدا صلى الله عليه [ وآله ] وسلم معايب عثمان [ را ] ، پس گفتند : كدام كس ببرد اين نوشته را به سوى عثمان ؟ گفت عمار : من مىبرم اين را ، پس رفت نزد عثمان پس خواند آن نوشته را ، هرگاه كه خواند گفت عثمان : خدا بيني تو را به خاك مالد ! گفت عمار : وبيني فلان وفلان [ را ] ! - واين كناية از أبو بكر وعمر است ، راوي به خوف فضيحت ايشان ، نام ذكر نكرده - پس عثمان برخاست ولگد زد عمار را تا اينكه عمار بيهوش شد ، بعدِ